تبلیغات
به وبلاگ خودتون خوش آمدید-منتظر نظرات ناب شما هستم_برای دیدن کلیه مطالب وبلاگ به قسمت موضوعات مراجعه کنید- از حسن انتخاب شما متشکرم وبلاگ آریاسمین - اما عـشـق
 
وبلاگ آریاسمین
زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدند فروختی گفت نفروختم تمام شد
 
  (شریف ترین دلها دلی است كه اندیشه ی آزار كسان درآن نباشد. (زرتشت)---- ( خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد).. اشو زرتشت) --- عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت میبرد(افلاطون) ----- نیکوست که ثروتمند باشی و پرتوان، اما نیکوتر آن است که دوستت بدارند (اورپیدوس)

پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد. او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند. او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا” دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت : دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام





نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: توسط : رامین زاهدی
درباره وبلاگ
با سلام : خدا به من دو تا بچه داده یکی پسر(آریا) ویکی دختر(یاسمین) بخاطر همین اسم وبلاگم را گذاشتم آریاسمین

مدیر وبلاگ: رامین زاهدی
منوی اصلی
لطفا زحمت کشیده به وبلاگ پسرم هم یه سری بزنید آدرس در قسمت پیوندها (تو هر چی بخوای)
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو